قهرمان ميرزا عين السلطنه

1416

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

اصفهان است . يك دسته سوار آباده‌اى با ميرزاى جناب مدبر السلطنه برادر فتح الممالك حاكم آباده و اقليد صف كشيده بودند . از آنها گذشتيم به ناهار افتاديم . ناهار همراهان را جاى ديگر انداخته ، فقط من و افخم الملك خدمت آقا ناهار خورديم . جز من و افخم الملك هم كسى جلوس نكرد . ايزدخواست بعد از ناهار سوار شده يك ساعت و نيم راه آمديم تا به قريهء ايزدخواست رسيديم . اين اول آبادى است كه در سرحد فارس واقع است . قلعه‌اى دارد كه دو طرف آن رودخانهء كوچكى مىگذرد به شكل مستطيل واقع شده . حمامى دارد كه در سنهء 111 « 1 » هجرى بناشده . خود قلعه قبل از هجرت در عهد سلاطين اشكانى بناشده . مسكن زردشتيان بوده . خيلى قديم است . از اسم آن هم معلوم است . چاهى دارد كه صد ذرع عمق دارد . ايوانهاى زياد اطاقهاى فوقانى دارند كه دور آن را نردهء چوبى گذاشته‌اند كه مثل قفسهاى گنجشك [ است ] كه در طهران درست مىكنند پيداست . مبالهاى قلعه خيلى كثيف [ است ] كه ديوار قلعه را ملوث كرده ، مثل قلعهء لاسگرد راه خراسان خيلى كثيف و بد . باد شدت داشت . چادرها را صدمه مىزد . رعايا از دست سيد كدخدا و مدبر السلطنه خيلى شكايت داشتند . آنقدر هم جسور بودند كه اندازه نداشت ، شب خيلى سرد بود ، بلكه از هر منزل سردتر بود . كرسى خوب مىچسبيد و خيلى خوب به‌كار خورد . اگر نياورده بوديم سخت مىگذشت . شب نزد همشيره رفتم [ در ] چادر كوچك كرسى داشت ، آفتابهء مبال ما را امروز عصر از توى « شش چوب » « 2 » دزديدند . جمعه 12 ذيقعده - صبح زود برخاستم . قريب يك ماه است كه شب و صبح را مجبور مىباشيم با آن عادت صبح‌خوابى من خيلى صدمه است ، خصوصا شبها هم دير خواب مىرويم . بسيار سرد بود . نسيمى مىوزيد كه گوئى از زمهرير برمىخاست . تا امروز اين‌طور سرما در راه نشده بود . به ما وعده مىدادند در فارس هوا گرم است . درست امروز از چلهء زمستان سردتر بود . هرطور بود از چادر بيرون آمده به چادر افخم الملك رفتم .

--> ( 1 ) - در نسخه چنين است ولى بايد مربوط به قرن يازدهم به بعد باشد . ( 2 ) - تجير كرباسى كه براى حصار و حفاظ مستراح در بيابان برپا مىكردند چون براى استقرار آن چهار چوب در چهار گوشه و دو چوب در اطراف در ورود به‌كار مىرفت لهذا « شش چوب » مىناميدند ( مسعود سالور ) .